تبلیغات
سی و پنج نمای تصویری از مدیریت دکتر قالیباف - آژانس شیشه ایی
 
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : الف گ
آژانس شیشه ای؛ نمونه ای ماندگار از سینمای سیاسی
فقط به بهانه ی مردان و زنانی که رفتند تا من.تو.ماالان بخندیم.عاشق بشیم.ناموسمان به دست عرب نیافتد ..ولی حیف حیف که با کارهامون عکس شهدا عمل می کنیم
دفاع مقدس از ناموس ایران به همه ایرانی ها شادباش

فیلم 'آژانس شیشه ای' ساخته 'ابراهیم حاتمی كیا' یكی از نمونه های شاخص این سینماست كه به رغم گذشت سالها همچنان طراوت و تازگی اش را حفظ كرده است.

شخصیت های اصلی آژانس شیشه ای رزمندگان سابقی هستند كه پس از پایان جنگ تحمیلی وارد زندگی شهری شده و در تطبیق خود با آن مشكلاتی دارند.

فیلمنامه فیلم مذكور به لحاظ شخصیت پردازی در وضعیت خوبی قرار دارد و اساسا به عنوان فیلمنامه ای شخصیت محور از كیفیت خوبی برخوردار است.شخصیت های با هویت و به اصطلاح شناسنامه داری كه مخاطب برای ارتباط با آنها مشكلی نداشته و مهمتر از همه با شخصیت 'حاج كاظم' به عنوان قهرمان داستان همذات پنداری می كند.

قهرمانی برخاسته از مردم كه هشت سال برای آنها جنگیده و حال در موقعیتی بحرانی مجبور به انجام كاری شده كه هیچ گاه دلخواهش نبوده و نیست.

باورپذیری مهمترین خصیصه این شخصیت است كه تنها در صورت اندكی سهل انگاری می توانست به پاشنه آشیل كار تبدیل شود. حاتمی كیا نیز با هوشمندی شروع فیلمش را به صحنه نامه نوشتن وی به همسرش (فاطمه) كه بی شباهت به وصیت نوشتن نیست ،اختصاص داده و از همان ابتدا میخش را در رابطه با وی محكم كوبیده است.

مظلومیت یك رزمنده بسیجی به خوبی در شخصیت 'حاج كاظم' متبلور شده است كه در این بین شغل فعلی اش -مسافركشی- نیز نقشی كلیدی در این معادله داشته است.

اما نحوه مواجه شدن حاج كاظم و عباس و همسرش در خیابان و پشت ترافیك كمی گل درشت و دم دستی به نظر می رسد كه می توانست سروشكل بهتری داشته باشد.

درطرف دیگر عباس قرار دارد كه نمونه از یك رزمنده دوست داشتنی و ازخود گذشته است كه پس از جنگ با وجود جراحت های ناشی از آن هیچ نخواسته و كشاورزی را از سرگرفته است.

در واقع عباس همان وجه تمایز جنگ تحمیلی و دیگر جنگ های رخ داده در قرن بیستم است كه فاصله عمیق میان رزمندگان كشورمان را با سایرین نشان می دهد.مشكل حاد جسمی عباس -تركش گردن نزدیك شاهرگ- به عنوان عامل پیش برنده داستان كاركرد مناسبی دارد و مخاطب را در بیم و امید نگه می دارد.

همین عامل هم سبب می شود كه تماشاگر پس از گروگان گرفتن مسافران توسط حاج كاظم نیز باز با وی همدردی كرده و از اعماق وجود دركش كند. تاكید روی شاهد بودن آدم های آژانس نیز در این راستا قرار دارد كه تاكید كارگردان روی آن اندكی بیش از اندازه به نظر می رسد.

ضلع سوم این مثلث را ماموری امنیتی به نام سلحشور پرمی كند كه بیش از هرچیز دغدغه امنیت ملی را دارد و در جهت كارش نهایت سعی و تلاش خویش را مبذول می دارد.

در واقع سلحشور بخشی دیگر از شخصیت حاج كاظم است كه در جبهه ای دیگر مشغول كار است و در دیالوگ های پینگ پنگی اش با او به این قضیه اشاره می كند. قرینه وی،عباس كوهی قرار دارد كه در گردان تحت فرماندهی حاج كاظم جنگیده و حال میان وظیفه و احساس مردد مانده و به همین خاطر نیز جروبحث هایی با سلحشور دارد.

حاتمی كیا در پرداخت آدم های داخل آژانس،به طور كامل به كلیشه ها روی آورده و تیپ پردازی را در دستور كارش قرار داده است. محض نمونه یكی از آنها با حاجی و عباس احساس همدردی نكرده و نسبت به وضعیت حاد عباس واكنشی نشان نمی دهد.هرچه كه هست حرف های تلخ و گزنده ایست كه شاید در بخشی از جامعه رواج داشته باشد نه همه آن!.

طعنه آور اینكه تنها كسی كه به قصه تاثیرگذار حاج كاظم گوش می دهد ،جوانیست كه تنها از ایرانی بودن ملیتش را دارد!.از این منظر حاتمی كیا بسیار ضعیف عمل كرده است در حالی كه می توانست هرفرد را نماینده ای از طیف های مختلف جامعه قرار داده و از این طریق عمق بیشتری به كارش ببخشد.

حاتمی كیا در مقام كارگردان در تك تك لحظات فیلم موفق عمل كرده و غنای تكنیكی عجیبی در آن به چشم می خورد.فضای بسته آژانس و بهره گیری از بازیگران متعدد كار را برای وی سخت كرده اما این كارگردان خوش ساخت،به خوبی از عهده آن برآمده است.اوج كار وی را می توان در سكانس پایانی فیلم و جایی كه عباس و حاج كاظم در سكوت سنگین صبحگاهی

از آژانس بیرون می آیند،مشاهده كرد.

وی با انتخاب درست و به جای عوامل فنی در كیفیت چشمگیر فنی فیلم نقش به سزایی داشته كه در این میان موسیقی و فیلمبرداری و تدوین بیش از سایرین به چشم می آید.

یكی از مهمترین نقاط قوت فیلم بازی بازیگران نقش های اصلی آن -پرستویی، رضا كیانیان و حبیب رضایی- است كه تاثیرگذاری كار را مضاعف كرده است.

'پرستویی' با آن چشم های نمناك بهترین انتخاب ممكن برای نقش حاج كاظم است كه حس همذات پنداری را در مخاطبان خود برمی انگیزد.در طرف دیگر 'حبیب رضایی' قرار دارد كه مظلومیت یك بسیجی را بی صدا فریاد می كشد و سر آخر نیز با چشمانی باز به استقبال مرگ می رود.

آژانس شیشه ای به عنوان یك درام سیاسی با پس زمینه دفاع مقدس،اثر ارزشمندی بوده كه در تاریخ سینمای ایران ماندگار شده است

گوشه ایی به یاد ماندی دیالوگ های شاهکار استاد حاتمی کیا

7- سلحشور: مرّبی شما بعد جنگ سینما زیاد می‌رفتی نه؟ آخه برادر من، این جا که تگزاس نیست!

احمد: آقای سلحشور! اجازه می‌دید ما دو کلوم حرف بزنیم؟

سلحشور: تو حرف نمی‌زنی، تو داری لاس می‌زنی! آخرشو بهش بگو، ته خطو.

احمد: ته خطی وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه های جنگه.

سلحشور: خوب دیگه بدتر! جُرم خودی ها که بیشترازغریبه هاست. واسه این مملکت که هزارتا دشمن داخلی و خارجی داره، از صبح تا شب داریم جون می‌کَنیم؛ می‌کَنیم یا نمی‌کنیم؟ بعد آقا، خودی؛ شب عیدی می‌یاد اسلحه رو می‌ذاره رو شقیقه ما! این یعنی عدالت؟ چند تا جوون خونشونو برا آرامش این مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو دیگه. [خطاب به حاج کاظم] یه ذره فکر کنی از کارت خجالت می‌کشی! (گفتگوی رضا کیانیان و قاسم زارع-  آژانس شیشه ای)

8- مو اصلا توقعی نداشتم، سر زمین بودُم با تراکتور،جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمین، بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن، خواهر با شمام، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیش هایی بود که زدین، دست شما درد نکنه..! 

9- جیـگرم سوخت،  شیشه  شکست، مامور اومد، اسلحه اش چسبید به دستم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سی و پنج نمای تصویری از مدیریت دکتر قالیباف
زندگی به اندازه باز شدن دیافراگم دوربین عکاسی می باشد پس همیشه در برابر دوربین زندگی لبخند بزیند
درباره وبلاگ

فیلم و هنر
نقد : سخن گفتن آگاهانه درباره هنر به منظور بالابردن فهم
در اینجا نقد می کنیم تا بهتر باشیم

مدیر وبلاگ : الف گ
بلاگ و سایت های حامی دکتر محمدباقر قالیباف
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر